تبلیغات
وبلاگ مستند شهید حاج شیخ جواد قاسم پور - جنگ بود اما مردم...
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : حسینی
تاریخ : یکشنبه 6 تیر 1395
نظرات


حاج رضا چاقیان/ عضو شورای اسلامی شهرستان آران وبیدگل:

اول جنگ
من آموزش نظامی می دادم و سیف الله در مرکز بسیج 
داوطلبان را برای جبهه ثبت نام می کرد.

خدا می داند ما با مردم خیلی مشکل داشتیم
پدران و مادران می آمدند اعتراض می کردند که
چرا پسر فلانی را برای جبهه اسمش را نوشته اید 
ولی اسم پسر ما را نمی نویسید؟!

جنگ بود
اما مردم روحیه عجیبی داشتند

از راست: سیف الله حاجی حسینی و برادر شهیدش جواد

جواد حاجی حسینی سیزده سالش بود 
جثه کوچکی هم داشت 
یادم نمی رود آمده بود التماس و گریه که من باید بروم جبهه، اسمم را بنویسید
برادرش سیف الله مسوول ثبت نام بود  
می گفت اگر من اسم جوادمان را بنویسیم جواب بقیه را چطور بدهم؟!
به من گفت شما به ش بگو تو نمی توانی بروی جبهه!


از راست: حاج سیف الله حاجی حسینی و حاج رضا چاقیان


من دیدم جواد خیلی گریه می کند
به سیف الله گفتم برادرت درست است که خیلی ریز و کم سن است ولی صد تا زرنگی مرا دارد! اسمش را بنویس.
من واسطه شدم
جواد رفت جبهه.

وقتی آمد مرخصی، دیدم انگشت اشاره اش تیر خورده 
ولی می گوید دوباره می خواهم بروم!

گفتم: تو که انگشتت تیر خورده، 
چه جوری می خواهی تیراندازی کنی؟

انگشت وسطی اش را نشان داد و با لبخند گفت:
با این انگشتم هم بلدم شلیک کنم...

شهید جواد حاجی حسینی/ محل شهادت طلاییه

برچسب‌ها: جنگ بود اما مردم... ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رهرو چهارشنبه 9 تیر 1395 11:34 ق.ظ
خدایا باورش سخت است در کنار این بزرگواران زندگی کردیم و حال مان این است...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
 
مصیبت آن‌جاست که یک فرد هنوز خودسازی نکرده

هنوز بر هوای نفس خود غالب نشده مسئولیت می پذیرد

و در مسئولیت خود خواسته ناخواسته ضرباتی بر انقلاب وارد می کند.


حسینی